حكيم ابوالقاسم فردوسى
354
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
چو در جنگ لشكر شود تيز چنگ * همه پشت بينم ترا سوى جنگ بدين دشت و هامون تو از دست من * رهايى نيابى به جان و به تن شكست يافتن افراسياب از ايرانيان افراسياب به شنيدن اين سخن بر سپاهيان خود برآشفت و به تندى گفت : به جنگ آمدهايد يا به بزم و سور ؟ به پيگار بكوشيد تا پس از پيروزى گنجتان بخشم . سواران توران به گفتار افراسياب به جنبش در آمدند . دو سپاه به هم در آويختند . بجنبيد دشت و بتوفيد كوه * ز بانگ سواران هر دو گروه همى گرز پولاد همچون تگرگ * بباريد بر جوشن و خود و ترگ از سوى ديگر رستم به هر جانب كه رخش مىجهاند سران سواران توران بر زمين مىپراگند . سراسر ميدان جنگ جوى خون ، و درفش سپهدار توران سرنگون شد . افراسياب چون سران سپاه خود را كشته و بخت خويش را برگشته ديد شمشير هندى از دست بيفگند . بر اسبى تازه نفس و راهوار نشست ، و با گروهى از خاصانش گريخت . رستم دو فرسنگ به دنبالش تاخت و هزار تن از تورانيان را به اسيرى گرفت . سپس به شكرانهء اين پيروزى سپاهيان را از خواسته بىنياز كرد . بازآمدن رستم پيش كيخسرو چون شاه از رهايى يافتن بيژن و پيروز شدن سپاهيان ايران بر لشكر توران آگاه شد به درگاه پاك آفريدگار جهان نيايش كرد و رخ بر خاك ماليد . آن گاه به فرمان شهريار همهء سران سپاهيان به پيشباز پيل تن رفتند ، و چون تهمتن نزديك شهر رسيد شهريار او را پذيره شد . رستم به ديدن شاه از اسب فرود آمد ، بر او نماز برد جهاندار خسرو گرفتش به بر * كه اى پشتِ مردى و جان هنر بر او آفرين كرد خسرو به مهر * كه جاويد بادا به كامت سپهر سرت سبز باد و دلت شادمان * تن پاك دور از بدِ بدگمان خنك زال كش بگذرد روزگار * بماند به گيتى چو تو يادگار